مراد على شمس

505

با علامه در الميزان ( فارسى )

چشم مىگرفتند تا كسى خيال جنگ با خدا و رسولش را در سر نپروراند . و رسم آنان نبود كه از دشمن اسير بگيرند و سپس بر اسيران منت نهاده و يا پول گرفته و آزادشان سازند ، مگر بعد از آنكه دينشان در ميان مردم پايگير مىشد كه در اين صورت اسير را نمىكشتند و با منت نهادن و يا گرفتن بهاء آزاد مىكردند ؛ همچنانكه در خلال آياتى كه به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وحى مىشد بعد از آنكه كار اسلام بالا گرفت و حكومتش در حجاز و يمن مستقر گرديد اين آيه نازل شد : « فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً ، پس هرگاه رسيديد به كسانى كه كفر ورزيدند پس گردنها ( شان ) را بزنيد تا زمانى كه ( از كثرت جراحات ) سنگين و خسته‌شان كنيد آنگاه محكم ببنديد پس بعد از آن يا منت نهاده ( و رهاشان سازيد ) و يا فديه بگيريد و آزاد كنيد . « 1 » » و گرفتن اسير و آزاد كردنش را تجويز كرد . « 2 » س 489 - جهاد كه يك تكليف الهى است چرا مكروه مؤمنان در آيهء « كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ . . . » « 3 » شمرده شده است ؟ ج - در توجيه آن چند وجه وجود دارد : 1 - جنگ از نظر اين‌كه موجب مرگ انسان‌ها و رنج بدن‌ها و گرانى و زيان‌هاى مالى و بالاخره باعث ناامنى و ناراحتى است طبعا بر مؤمنان هم گران بوده است ، زيرا در ميان مؤمنان هم گروه فداكار بوده است و هم گروهى كه ضعيف و دلهاشان بيمار و منحرف بوده و اين مسأله در مراجعه به آياتى كه مربوط به جنگ بدر و احد و خندق و غيرها است به خوبى روشن مىشود . و

--> ( 1 ) . سورهء محمّد صلّى اللّه عليه و آله ، آيهء 4 . ( 2 ) . الميزان ؛ ج 9 ، ص 179 . ( 3 ) . سورهء بقره ، آيهء 216 .